امدادگر
جستجو برای:
سبد خرید 0
  • خانه
  • اخبار
  • لیست شعب هلال احمر
امدادگر
ورود
[suncode_otp_login_form]
گذرواژه خود را فراموش کرده اید؟
عضویت
[suncode_otp_registration_form]

داده های شخصی شما برای پشتیبانی از تجربه شما در این وب سایت، برای مدیریت دسترسی به حساب کاربری شما و برای اهداف دیگری که در سیاست حفظ حریم خصوصی ما شرح داده می شود مورد استفاده قرار می گیرد.

  • 000000000000
  • admin@isargar.com
  • همکار رسمی غواصی اسکوبا ایران
  • علاقمندی ها
امدادگر
  • خانه
  • اخبار
  • لیست شعب هلال احمر
شروع کنید
0

روایت دایی ماکان از چهار ماه چشم‌انتظاری و فقدان کامل در پی حادثه

امدادگر > اخبار > روایت دایی ماکان از چهار ماه چشم‌انتظاری و فقدان کامل در پی حادثه

روایت دایی ماکان از چهار ماه چشم‌انتظاری و فقدان کامل در پی حادثه

10 تیر 1405
ارسال شده توسط خبرنگار مجازی امدادگر

روایت دایی ماکان از چهار ماه چشم‌انتظاری و فقدان کامل در پی حادثه

چهار ماه از نهم اسفندماه در میناب می‌گذرد و در این مدت، سنگ سفید در گلزار شهدای این شهر شاهد عکس ماکان است، اما زیر آن خاک خالی است. در حالی که دیگر شهدای کوچک مدرسه شجره طیبه در خانه‌های خود جای گرفته‌اند، سهم ماکان تنها یک قاب عکس و لنگه کفشی خاکستری است که قرار بود در زنگ ورزش بپوشد. هیچ اثری از او باقی نمانده است و تن نحیف و کودکانه‌اش در اثر حمله مستقیم دشمن، پر کشید.

تصویر سنگ مزار ماکان

حمزه راهی‌نژاد، دایی ماکان، در کنار مزار او نشسته و به عکس خندان پسرش نگاه می‌کند. او درباره وضعیت پسرش می‌گوید: «وقتی خبر شدیم که هیچ اثری از ماکان پیدا نشده، دنیا بر سرمان آوار شد. خبر اصابت مستقیم موشک به بدن او باورپذیر نیست. ماکان، آن کودک شیرین‌زبان و عزیز، حالا حتی یک نشانه ندارد. شب قبل از حادثه، وقتی از حسینیه بازگشت، چشمانش می‌لرزید و می‌گفت فردی را دیده که قد بلند، لباس سفید و سری نداشت.»

زندگی کوتاه ماکان سرشار از شادی و خنده بود، اما شب قبل از حادثه، اتفاقی عجیب رخ داد. او در حسینیه، در میان دیوارها، رازی را دید که فقط چشمان معصومش توانست آن را ببیند. همسایه‌ای او را دیده بود که از حسینیه فرار کرد و به بیرون دوید، در حالی که می‌گفت کسی سر به تن ندارد. مادرش او را آرام کرد و شب به پایان رسید، اما صبح روز بعد، ماکان خواست کنار مادرش باشد و لقمه‌اش را از دستان او بگیرد. هنگام رفتن، نگاه آخرش را انداخت و بوسه‌ای فرستاد، و دیگر اثری از او باقی نماند.

مدرسه شجره طیبه، که باید محل پرورش استعدادهای کودکانه بود، در یک لحظه به ویرانه‌ای تبدیل شد. خانواده‌ها در آن روزها، غم عمیقی را تجربه کردند، اما برای خانواده ماکان، عمق فاجعه بسیار بیشتر بود. پس از انفجار، پدر و مادر او در اصفهان بودند و دایی‌اش در نبود پدر و مادر، شب‌ها در گلزار شهدا مراقب او بود. او درباره وضعیت پسرش می‌گوید: «وقتی خبر اصابت موشک به مدرسه‌مان را شنیدم، دلم شور افتاد و به سمت مدرسه رفتم. برادر ماکان، که در مدرسه‌ای دیگر بود، از طریق گوشی‌اش خبر را دریافت کرد و قصد داشت برود و ماکان را ببیند، اما انفجار اصلی رخ داد و او هم از مدرسه بیرون زد. من خودم را به محل رساندم، اما آنجا دیگر مدرسه نبود، میدان جنگ بود. تا صبح، خاک را کنار می‌زدم و تکه‌های بدن بچه‌ها را جمع می‌کردم، هر تکه‌ای که پیدا می‌کردم، با ترس و لرز نگاه می‌کردم.»

منبع: منبع خبر

قبلی تمهیدات جمعیت هلال‌احمر تهران برای پوشش امدادی مراسم تشییع شهید انقلاب
بعدی ادامه عملیات امدادرسانی هلال‌احمر به سیل‌زدگان ماکو و توزیع اقلام امدادی

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

جستجو برای:
پشتیبانی
دسته‌ها
  • آموزشی
  • عمومی
برچسب‌ها
ابزارهای صعود تیم جستحو نحات شهری سگ های زنده یاب
امدادگر
دسترسی سریع
  • خانه
  • وبلاگ
  • درباره ما
  • تماس با ما
دسترسی سریع
  • پیگیری سفارش
  • وبلاگ
  • درباره ما
  • تماس با ما
دسترسی سریع
  • پیگیری سفارش
  • وبلاگ
  • درباره ما
  • تماس با ما
دسترسی سریع
  • پیگیری سفارش
  • وبلاگ
  • درباره ما
  • تماس با ما
لوگوی ساماندهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی - سایت امدادگر نماد اعتماد الکترونیکی سایت امدادگر
آموزش غواصی با مدرک بین المللی اسکوبا ایران
Facebook Twitter Youtube Whatsapp Instagram icon--white
آخرین اطلاعیه ها
لطفا برای نمایش اطلاعیه ها وارد شوید
سبد خرید شما