بازخوانی امدادرسانی در شب زلزله رودبار و منجیل پس از ۳۶ سال
تجربههای امدادرسانی در شب زلزله رودبار و منجیل
۳۶ سال از زلزله مهیب رودبار و منجیل میگذرد؛ فاجعهای که در بامداد ۳۱ خرداد ۱۳۶۹ با قدرت ۷.۳ ریشتر، شمال کشور را لرزاند و دهها هزار کشته و صدها هزار بیخانمان بر جای گذاشت. در سالروز آن شب تلخ، روایت امدادگران و بازماندگان، نه تنها یادآور خاطرات جمعی، بلکه یادآوری روزهایی است که امدادرسانی با کمترین امکانات و در سختترین شرایط، تنها با همت نیروهای داوطلب و مردمی انجام میشد.
به گزارش پایگاه اطلاعرسانی جمعیت هلالاحمر، خاطره مشترک بسیاری از ایرانیها از شب زلزله رودبار و منجیل، با تصویری از تماشای مسابقه فوتبال برزیل و اسکاتلند در تلویزیون گره خورده است. اما همان لحظه، در مناطق مختلف، زمین به شدت لرزید و یکی از تلخترین فجایع طبیعی تاریخ معاصر ایران رقم خورد. این زلزله، حدود ۴۰ هزار نفر را به کام مرگ کشاند و نزدیک به ۵۰۰ هزار نفر را بیخانمان کرد. کسانی که بیدار بودند، شاید فرصت فرار پیدا کردند، اما بسیاری دیگر در خواب ماندند و دیگر بیدار نشدند.
حالا، پس از گذشت ۳۶ سال، روایت آن شب هنوز زنده است؛ از ویرانی و اشک گرفته تا ایثار و تلاش بیوقفه امدادرسانان و داوطلبان. این حوادث، یادآور فداکاریهای بینظیر و تلاشهای شبانهروزی است که در آن زمان انجام شد، هرچند امکانات محدود بود.
رمضانعلی ولیپور، مسئول شعبه شهرستان نور در آن زمان، خاطراتی از آن شب دارد. او و تیمش، پس از وقوع زلزله، در ساعت ۴ صبح راهی فرودگاه رشت شدند تا با بالگرد به منطقه برسند. او که پیش از آن در دورههای کمکهای اولیه و اورژانس آموزش دیده بود، میگوید با صحنههایی روبهرو شد که هرگز فراموش نمیکند؛ خرابههای گسترده، مجروحان زیر آوار و حجم بالای حادثه که امدادرسانی را دشوار میکرد.
او و داوطلبان، که بسیاری از آنان معلمان داوطلب بودند، بلافاصله عملیات امدادرسانی را آغاز کردند. از پانسمان مجروحان گرفته تا انتقال آنان و اسکان آسیبدیدگان، همه در شرایطی بسیار سخت انجام میشد. ولیپور اشاره میکند که حجم کار به حدی بود که برخی از داوطلبان حتی فرصت غذا خوردن نداشتند و پس از دو روز، وقتی غذا برایشان میبردند، تازه متوجه گرسنگی خود میشدند.
مدت زمان امدادرسانی و کمک به زلزلهزدگان حدود یک ماه ادامه داشت تا اوضاع منطقه به تدریج به حالت عادی بازگردد و نیازهای اولیه برطرف شود. در این میان، روایتهای فردی همچون محسن یحیایی، یکی از بازماندگان، نشان میدهد که چگونه زیر آوار ماندن و تلاش برای نجات، بخشی از زندگی آن شب بود. او که در کنار خانوادهاش در خانهای در رودبار بود، پس از چند ساعت تلاش، توانست از زیر آوار بیرون بیاید، اما مادربزرگش دیگر زنده نبود.
محسن، که خود داوطلب جمعیت هلالاحمر بود، پس از نجات، به کمک دیگر هموطنانش شتافت و در عملیاتهای نجات و امدادرسانی مشارکت کرد. این روایتها، یادآور فداکاری و همت بیوقفه مردمی است که در آن شب، در کنار نیروهای امدادی، برای نجات جان هموطنانشان تلاش کردند.
منبع: منبع خبر
دیدگاهتان را بنویسید